چاره

نه به مِهر گشوده می شود نه به تلخندی

نه به دشنامی از سر ِ کینی

یکی بوسه شاید بگشاید

                 قفلِ دندانهایِ بهم فشرده را

یکی بوسه ی تنها ... .

دردناک ترین ترانه است

که هیچگاه خوانده نمیشود انتظار .

 

پی نوشت  :

بیست و هفتم فروردین هشتاد و هفت گفته بودم این نوشته  پایین رو 

و نمیدونستم تعبیری به این زودی گریبان و گلوم رو خواهد فشرد و ..... :

راهی بجز رفتن نمانده بود

گر چه آماده ی رفتن نبود.

سراپایش لبریز ِ بوسه بود

تا لبی نبوسیده به یادگار نبرد

امّا کسی نبود

یا بود و

شهامتِ سردرآوردن از سِرّ ِ پنجره ها را نداشت

یا بود و

بویی از راز ِ آفتابگردان نبُرده بود

یا بود و

شورتلخی ِ چشمهایش را میان لبانش زمزمه میکرد.

راهی بجز رفتن نبود

گر چه هیچکس آماده ی رفتنش نبود ...

/ 5 نظر / 3 بازدید
ستایش

وقتی که راهی نيست می‌آييم ببينيم واقعا چه می‌شود، چه بايد کرد!؟ دورِ هم می‌نشينيم نگاه می‌کنيم و تازه می‌فهميم که قدرِ سکوت و بوسه را می‌دانيم، و بعد ذره ‌ذره به ياد می‌آوريم انگار که يکديگر را دوست می‌داريم، " سید علی صالحی "

شاهین

یکی بوسه تنها... یکی فریاد تنها... یکی ترانه غربت ...

نازنین اخوان

در حرف ساده است: "شمشادهای محکم این باغ بی خزان از هر نسیم بی هدفی خم نمی شوند..." اما وقتی فقط شکسته شدن شرط ماندن است این شاعرانه ها بر کهنه زخم های نمک خورده ی دلم مرهم نمی شوند ......