نفس تنگی اسبهاست، عشق

١)

استخوان ها

تا ابد می مانند 

هیچ خاکی حریفشان نیست

از درد و سرمایِ دست و دلی است

که می کِشند آن اعماق ...

2)

سایه یِ سرگردان

با بر آمدن آفتاب، چشم گشوده

درخت اَش را می جوید

جز تنه یِ دایره در دایره یِ بریده اش

                      چیزی نمی یابد ....

3)

هیزمِ بیشتری میخواهد این اُجاق.

در دامنه هایِ داغ و تندِ سینه ات

نفسِ اسبی با چشمهایِ قهوه ایِ تلخ

هنوز

تا دور دستها را ، مِه آلود میکند ...

...

میسوزم و می لرزم ... .

4)

ساعت سه نیمه شب

در مسافرخانه ای، اعماقِِ اقیانوسی آرام

قهوه می خوریم لب به لب و

نجواکنان

جان به باران سپرده ایم روبرویِ هم ...

...

آژیر دزدگیر ماشین و

پارس سگهای کوچه

اگر حواسم را پرت نمی کرد

تا انتها ادامه می دادیم ...

5)

سهمِ سرباز از جنگ

ساعتِ مچی بود

که بر دیوار اتاق آویخته است

سهم جنگ از او

دستهاش بود ....

/ 4 نظر / 7 بازدید
فرانک

در یالهایش گره خورده آرزوهایم ..

فرانک

سهمش از زندگی شاید پروانه ای ِ که عادت داره روی پای چپش بشینه ..

فرانک

سهمش از زندگی شاید پروانه ای ِ که عادت داره روی پای چپش بشینه ..

الهام ميزبان

«تفنگ رو نشونه گرفته بود و می گفت: یکی شون رو انتخاب کن! و نتیجه اش این شد: اولین پست سال جدید شعری تازه،خبر چاپ کتابم و خبرهای خوووووووووب الهام میزبان به روز است با: چاپ کتاب «بردن توله گرگ ها به مهد کودک» اتفاق خوشایند ادبیات امسال دکتر سید مهدی موسوی با کتاب وزین «پرنده کوچولو،نه پرنده بود،نه کوچولو» تازه هایی از نمایشگاه کتاب امسال محمد حسینی مقدم/فاطمه اختصاری/وحید نجفی/محمد ارثی زاد/شهرام میرزایی/مینا ارشدی و مثل همیشه شعر که مشت می کوبم بفهمی واقعــــــــــــــا تنهام دیر نکنید به شدت منتظرم