بی او

گويی مُردارِ‌ آهويی است بر بيکرانه ی دشتی تفتيده ،

طعامِ نيم خورده ی پلنگی ،

روزيِ متعفٌنِ بی گلوگاهی نصيبِ کرکسان :

سُکونِ قلبِ بی او  در هُرمِ سينه

که به مَزمَزه ی کلاغِ بی بال و پرِ کوری حتٌی نمی اَرزد.

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
دائو

گويی خاکستريست بر جای مانده از کاروانی بزرگ٬تمدنی بی نظير......گويی سکوتيست تا انتهای هميشه.

علی صالحی

نه خاتون درکش سخت نيست. اون دو نقطه بعد از کرکسان يعنی قلب بی او به همه چيز شبیهه جز قلب!