راهی

بسته

مثلِ چشم هام

به شکلِ رؤیاهام

لبریز ِ دار و ندارم ؛

چمدانِ عزیزم !

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
علی صالحی

بهترين نظر براي شعر قبلي ستايش : به اين فكر مي كنم كه چرا وقتي صحبت از رفتن ميشه هميشه فعل كلمه در نظر مياد . رفتن اگه براي نبودنه ، هست بودهايي كه نبودِ

فریبا

دار وندار همیشه می ماند تنهایی و سکوت و نگاه منتظرو نگران و جا مانده یکی از دوستان معرفیتانکرد لطف کرده نوشته های منو نقدکنید وایرادهایم را تذکردهید متشکرم

مانا....

پاهایت که بی حوصله باشند... فعل "رفتن"... با هیچ زمانی صرف نمی شود... و انبوهش در هیچ چمدانی جای نمی گیرد... همین. چون همیشه چشم به راهتان استاد...!!!

او

خیلی زیبا بود حس آمیزی بیداد میکنه با شعری جدید به روزم خواهشا نقد ادبی کنید...

ن

راست می گویی...لبریز دار و ندار... مثل همیشه خوب می نویسی.... موفق باشی...

شاهین

وقتی قراره نباشی. وقتی از دار و ندارت یه دل واست مونده بود که اون هم دیگه به خودت تعلق نداره. همون بهتر که چمدونت رو ببندی و . . .

نازنین اخوان

هنوز نمیدانم چرا وقت رفتن که می رسد تمام دلم به اندازه یک چمدان کوچک می شود...

ستایش

راه ها ، پل ها ، پله ها شنبه ها ، یکشنبه ها ، روزهای آخر هفته پیاده روها ، پارک ها ، نیمکت ها کافه ها ، شعرها ، نامه ها حرف ها ، نگاه ها ، سکوت دیوارها ، دیوارها ، دیوار . چمدان ، کوله بار یا حتی کیسه ای فرقی ندارد ، آنچه که پر باشد از هوای تازه ، روح تازه ، حرف تازه رنگ ، نور و صدای تازه ندارم ولی در جستجو و انتظارم که بیابم

ستایش

راستی ، تو چرا چمدانت را بسته‌ای؟