فرفره

                                                                                                  براي قند و عَشَلَم ، نيكا

مردّد ميانِ بازگشت و رفتن و تمام شدن ! 

در ميانه ي عُمر ، ايستادم .

...

رفتم ،

رفتم براي دخترم يك فرفره خريدم.

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

مرسی که سر زدین.به روز شدم

مرجان

سلام مرسی از حضورت.این هم جالب بود. راستی فرفره بازی من رو خوندی؟؟؟

از زندگی

سلام آقای صالحی عزيز پست هاتون و شعرهاتون قشنگن. مرسی

ونه گات

بنده يه کتابی می خواستم از رومن گاری به نام پرندگان می روند در پرو می ميرند گشتم و گشتم تا رسيدم به اين وبلاگ http://pulp-books.blogspot.com/ که من را به ای جا ارجاع داده بود لطف کنيد اگر می توانيد و برايتان مقدور است در اين باره به ايميل من تماسی بگيريد. و بگویید که چه گونه می توانم به این کتاب دست پیدا کنم با سپاس فراوان

مرمر

سلام: خيلی قشنگ بود...

مجيد

هر دفعه اين پستت رو میخونم/ چند دقیقه به فکر فرو میرم... بازگشتن/رفتن/... چهارچوب بدنم رو ویبره است...

س.زارع

سلام شاعر به فرفره هایی که هر سال کوچکتر می شدندو من بزرگتر ..انها که اول خیابون امام رضا نرسید به حرم جلوی دستفروشها ..خدای من چقدر دلم فرفره میخواد.. چرا حالا هر چی به فرفر ه های ایمان نگاه می کنم چیز ی نمی بینم چرا بزرگ می شویم برای اینکه ازلذت بردن محروممان کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

س.زارع

سلام فکر کنم با شعرتازهای به روز شوم و منتظر