تاریخ چشمان تو

و بخش کوچکی از تاریخ

به من سپرده شد

و البتٌه

بخش بسیار کوچکتری از جغرافیای خاک

از دهم خرداد هزار و سیصد و پنجاه و چهار خورشیدی.

امٌا

گرفتند از من

جغرافیا و تاریخ را  و

گوشه ای از سنگینی آسمان را بر شانه هایم نهادند

....

اگر تاریخ چشمان تو نبود ....

اگر جغرافیای روح تو نبود ....

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
درياچه ي قو

دوباره نم نم دلچسب باران رواج عاشقی بر حسب باران همين آدينه با صدها سبد گل بهاری می رسد بر اسب باران خانه ی قشنگی داری از شعرت هم خیلی لذت بردم بعدن سر فرصت همه ی وبلاگت را می خوانم........راستی سلام!

خاتون

عشق ما را به اقليم بي خبري مي برد که جغرافیایی ناشناخته و تاریخی بی پایان دارد...سعی کن که بتوانی در آن متبحر شوی

عرفان رعایی

سلام دوست عزيز شعر به شعار نزديک شده و اگر دو سطر پايانی نبود شعر هم نبود . شاد باشی . تا بعد ...