دل بازی

چشم می گُذاریم و می شُماریم

کسی پنهان نمی شود

ثانیه ها تمام نمی شوند

کسی پیدا نمی شود

...

چشم بر نمی داریم 

می شُماریم

گُم می شَویم 

...

آنسویِ دلِ تاریکِ بازی

آنسویِ دستهایِ رویِ پلکهایمان

لبریز ِِ راه هایی است

چشم هایِ امنِ مشترکِ گُم شدن

که به هم میرسند ...

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان و بابا و دخترشون

سال نو مبارک آرزوی سالی خوب و خوش همراه با سلامتی و آرامش خاطر برا ی شما[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی شهیب زادگان

سلام/سال نو مبارک با 3رباعی 1ترانه و 1ترجمه در خدمتتان هستم به شدت اننظار آمدنتان را میکشم/به شدتی که... هر کسی هرچی پول داره میده تا- بلکه نیم ساعتی برقصه باهات بس که خوش تیپُ خوشکلی کاترین بس که عاشق کَشن دلبریات

سوسن جعفری

سال نو شد و هنوز چشم برنداشتید؟ ثانیه‌ها تمام شدند!

مانا......

اینجا همه چیز خیس است... از جنس باران... و به رطوبت شن های اعجاز... چقدر خوشحالم آفریدن این همه کلمه را در این حوالی... استاد... نادیده دوستتان دارم... و پای هر شعرتان به دفعات جان می دهم و دگر بار از آغاز کلامی دیگر زاده می شوم... اینجا موطن من است... [گل]

مانا....

استاد... خواهش میکنم بازگردید و بنویسید... تازه پیدایتان کرده ام... و رهایتان هرگز... این جا بی نبود شما تنها سایه حضور رویایی ناقص الخلقه است... نگران نبودتان نیستم... نگران نیامدنتانم... همین...

مانا....

من شما را با استاد سید علی صالحی اشتباه گرفتم... ببخشید...!!! ولی قدرت بیان شعرهایتان عجیب حال و هوای استاد را دارد... اجازه دارم استاد خطابتان کنم؟؟

مانا....

نمی خواید بنویسید؟ یقینا" روحمان جلا می یابد با کلامتان...!! من به نوبه خود منتظر عطر افشانی کلامتان مانده ام... در امتداد خط صبر... مگذارید این خط تمام شود و نقطه ای گلوگیر در پایان کلام...!!! .

غزاله

اگه متنای خودتونه باید بگم بعضیاش واقعن زیباند سال نوتون مبارک

غزاله

چشم مي گذاريم و مي شماريم كسي پيدا نميشود ثانيه ها هنوز مي نوازند ... كسي چشم نميگذارد ... همه چشم بر ميداريم ثانيه ها مي نوازند گم شده ايم ... آنسوي دل بيرحم بازي آنسوي اشكهاي روي پلكهايمان لبريز راههايي است ولي چه سود ؟ چشمهايي كه ديگر هيچ وقت به هم نميرسند !!!

مانا....

در دل من چیزی است ..مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح... و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها اوایی است ....که مرا می خواند... [گل]