دیگر ...

پلک که بر هم بگذاری

انگار که نگذاشته ای ...

تاریک روشنایِ بیرون و درون را

آنقدرها دیگر تفاوتی نیست ...

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرانک

چشم که می بندی دیگر چه فرق می کند به کدام سو بنگری از هر سو که نگاه کنی ندیدن ندیدن است

narsis

[گل][دست]

رگه های روشنای درون از مردمک چشمان باز به ظلمات برون رخنه خواهد شاید . . .

isphilosophy

بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران Iranian Students of Philosophy www.isphilosophy.com

زروان

به نام یگانه خالق هستی انجمن شاعران وبلاگ نویس شروع به کار کرد... در مرحله اول دوستانی که اعلام آمادگی کردن اسمشون رو وبلاگ انجمن قرار میگیره.... شما میتونین شعری رو که در وبلاگ انجمن قرار گرفته نقد کنین........................ بعد بر اساس نقد دوستان نقد جامع شعر انجام میگیره .گفتنی است به مرور زمان میزان فعالیت انجمن بیشتر خواهد شد وهر هفته به نقد شعر یا داستان یکی از اعضاء خواهیم پرداخت لطفا نظر بدین.........

...

نه آنقدر ها که هیچ تفاوتی نیست...

شاهین

چرا تفاوت خیلی هم زیاده. تاریکی درون رو میتونی با یاد عزیزی که رفته روشن نگهداری ولی تاریکی بیرون رو که با رفتن اون شروع شده هیچ چراغی روشن نمیکنه

میخوش ولی زاده

راه درازی آمده ایم سیبی که افتاده باشد ازدامنت باآن برقصی و اتاق بوی باران بگیرد پروانه ای سپید از سرت بپرد خورشید دیگری...

نازنین اخوان

لا اقل وقتی چشمها را می بندیم دلمان خوش است که مختاریم...

roze

حداقل تاريكي درون آدما يه روزنه به روشنايي منيت شون داره اما تاريكي بيرون انگار تموم نشدنيه