‌بي زحمت يك عكس يادگاري از ما بگيريد !

گذشته ام را ،

هيچ نشاني از چشمهايِ خودم نيست.

انگار نشسته باشم به تماشايِ عكسهايِ قديمي ،

سياه و سپيدهايي كه خودم ، عكّاسِ آنها بوده ام ،

ثانيه هايي كه پرپر نشده اند ،

پر مي زنند از حجمِ خاكستريِ داغِ مغزم

تا دهليزهايِ تپنده ي سرخِ سينه ام ،

مثل گنجشگكي كه هيچگاه كوچ نمي كند و

چهار فصل، همين حوالي مي پلكد ،

همين حواليِ شاخه هايِ رگ هاي خوني و درختِ تناورِ رؤياهام ،

حتّي اگر از سرما يخ زده باشند رگها و

از برف پوشيده باشند رؤياها .

دستهايم را نه در جيب هايِ پُر از برفم ،

كه ميانِ پَرِهايِ گنجشگكِ چهارفصلِ عُمرم، گرم مي كنم ،

هر چند گذشته ام را ، هيچ نشاني از دستهايِ خودم نيست .

ميگُذاري با تو بازگردم و

از عابري بخواهم : ‌بي زحمت يك عكس يادگاري از ما بگيريد !

/ 7 نظر / 4 بازدید
علي صالحي

بهترين نظر براي شعر قبلي : نيايش : و این درد است که رازها را میشکافد و میسازد تو را ...تحمل درد بسی ناگزیر و ناممکن است ولی همی اوست که به تو ادامه راه را میشناساند!

سبو

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا >>><<<ـــــــــــــــــــــــــــــــ سبو به روز شده خوشحال میشه که باهاش همدل شی دوست عزیز زنده باشی

سپيد

تنظيمه....فقط دکمشو بزنين...مرسی

ساناز

هميشه از عکس می ترسم... چون بعدها که بهش نگاه کنی يا حسرت اون لحظه خوش رو می خوری که ديگه تکرار نميشه يا دلت برای کسايی تنگ ميشه که اون موقع بودن ولی دیگه نيستن... از طرفی تصور دنيايی که نتونی قشنگ ترين لحظه های زندگيتو ثبت کنی وحشتناکه...

shahin

نمیشه...نمیشه نمیشه...نمیتونم چیزی بیان کنم شاید وقتی دیگر

مجید

ثانيه هايي كه پرپر نشده اند ، پر مي زنند از حجمِ خاكستريِ داغِ مغزم تا دهليزهايِ تپنده ي سرخِ سينه ام ، مثل گنجشگكي كه هيچگاه كوچ نمي كند و چهار فصل، همين حوالي مي پلكد... ------------------------------ شب یلدایی دست روی دلمون نذار! وبلاگ تو هم از اون وبلاگ هاست که وقتی ناخوشی نباید بیای توش! چون آخرین ضربه رو میزنه بهت و پرپرت میکنه!