گـُـــم

توفان که بیاید

نامِ هیچکدامِمان را نخواهد پرسید

از نشانیِ خانه هامان، حرفی نخواهد زد

به ضربانِ تند و کندِ نبض هامان،

کاری نخواهد داشت

به انتظار و حسرت هایِ کُنجِ چشم هامان،

نگاه نخواهد کرد.

به آرامشِ قبل از آمدنش

        آشوبِ حضورش

        و آرامشِ ویرانیِ بعد از خودش

                                               اهمیتی نخواهد داد.

فقط اتفاق می افتد و می رود،

بی انتظار خوشامدگویی و بدرقه.

ما، خیره به دور دستها

نام و نشانی و نبض هامان را

گـُــم می کنیم ...

/ 5 نظر / 12 بازدید
شاهين

با اينكه مدتها بود فقط ميخوندم و ميرفتم. اين يكي نذاشت ننوشته رد شم. توفان زندگي من هم كم سهمگين نبود...و من هنوز به اينده اميددارم.

فرانک

می دانی از کجا می آیم ؟ همانجا که گمم کردی و باز نگشتی که از نو پیدایم کنی ! .. یک سنجاقک کاشته ام خدا کند تا بهار سبز شود !‌

فرانک

با دستهاش سبز شد روی موهام سنجاقک پلاستیکی !

فرانک

با دستهاش سبز شد روی موهام سنجاقک پلاستیکی !

وحید فرجی

سلام کارهاتون زیبا بود می خوایتم یه طرح تقدیمتون کنم .آرامتر بکوب آرامتر بکوب به وقت چشم هایت چند پلک به رفتنم باقی ست اگه تونستین بهم سر بزنید اسم وبلاگم شعرو اندیشه است