و ...

كوتاه مي شوند شمع ها و

شب تمام نمي شود از ما و

چه بوسه ها كه گم ميشوند ميانِ حرفها و

صبح ،

آفتاب، به شكلِ تو در مي آيد، مثل ماه !

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسيم

سلام... سیری در شعرهایت پیداست...پلک هایت را کمی فرو انداخته ای ...چشمهایی نیمه باز در مرز واقعیت و رویا....اما کو جایی که خالی از او باشد؟!... زیبا می نویسید مثل همیشه....

باران

اين همه حرف تازه قشنگه مثل هميشه

محمد باقر حاجياني

کتابت را وازنا گذاشته بود بالا يادت افتادم... گفتم سری بزنم به زور پيدات کردم شاعری شک نکن هنوز و هميشه شاعری خوره است که تو داری موفق باشی

شادی

آفتابی مثل ماه...شعرهاتونو دوست دارم درست مثل شعر های سيد علی صالحی..همشون انگار يه جورايی توی روح زندگيم جريان دارن...

آوای آبی

سلام عزیز صدا شو شنیدی یا دیدیش؟ بدو بدو که دارد با خش خش می رود آوای آبی بروز است و منتظر یا کریم

badragheh

سلام بهترین پست شما به بهترین پست ها اضافه شد با لینک دادن به بهترین پست به بقیه امکان می دهید که بهترین پست شما و دیگران را بخوانند بنابراین لطفا به آدرس زیر لینک دهید http://bestblogpost.blogspot.com/

ستايش

سلام علی آقا ممنون که به وبلاگ من امدید با اجازه من شما را لينک می کنم شما هم اگر مایل بودین این کار و انجام بدین .. راستی من يه کتاب شعر خوندم به نام :‌ گاهی مرا به نام کوچکم بخوان .. شاد و پيروز باشيد

ستايش

بله جناب صالحی دقيقا می دونم که کتاب سروده های شماست . به خصوص که من يکی از شعرها خيلی دوست دارم چهارفصل صفحه ۷ هيچگاه باور نداريم آغاز خستگی و شکستگی را از درونمان در ضمن وبلاگ های ديگه شما رو هم ديدم . يه شعر ديگه دارين به نام سقط . همش فکر می کنم چرا اسمش و گذاشتین سقط . به نام هزار شعر نگفته خیلی قشنگتر بود البته جسارت منو ببخشید . شاد و پیروز باشید

آرمان

سلاااااااااااااااام من آرمان هستم به ما هم يه سر بزن بيوفا

مجيد

من بودم و دوش آن بت بنده نواز/ از من همه لابه بود و از وی همه ناز/ شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد/ شب را چه گنه ؟ حديث ما بود دراز///