قصّه

قصّه يِ تكراريِ سنگ و  پرنده نبود ،

حكايتِ عشقبازيِ سنگ و شيشه بود ؛

                                   بوسه يِ  بدرودت !

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س.زارع

یه لطفی می کنید اسم لینک منو به نام نامه های باد عوض کنید.

يار

خوب بود

سوشی

سلام اقای صالحی اميدوارم حال کوچولو زود خوب خوب بشود . منتظر نقد شما هستم بدرود

باران

ناگاه آسمان تکيد رنگ خورشيدم پريد باغ بیرون اتاق دامنش رو واکشيد توی قاب پنجره آينه شد سنگه رسيد باز صدای خوردشدن من شکستم آينه ريخت!