قهوه ایِ چشمهام

قهوه ،

بی شیر و شکر هم ،

تفاوتی ندارد گویا ،

تلخی تا مویرگانِ چشمهام حتّی رسیده انگار ... .

/ 9 نظر / 8 بازدید
علی صالحی

بهترین نظر برای شعر قبلی : ساناز فروتن (www.sanazforutan.blogfa.com ) : من می دونم کجايين... پشت الف آرامش

تنهاترين قهوه ای

چرا تلخ؟ شاد باش و شادی کن

ساناز

مرسی از انتخابتون... قبلاْ هم گفتم کامنت گذاشتن برای نوشته های شما سخته اما هميشه نوشته هاتون رو می خونم

مجيد

بعضی چيز ها رو نميشه دوست داشت/ فقط ميشه بهش عادت کرد/ مثل تلخی قهوه/ مثل رفتن يه عزيز... (اينا رو از خودم نگفتم! يه جايی ديده بودم!)

مجيد قباديان سوادکوهی

سلام دوست عزيز: با مطلبي تحت عنوان «رويائي و شعر حجم »بروزم رد پاي تحليل هاي فلسفي ، زبان شناختي در كاناليزه كردن شعر دهه اخير را در متن هاي فراواني مي توان يافت كه يكي از اين جريان هاي موثر در شعر پيشرو فارغ از داعيه هاي پسا نوگرا شعر حجم و برجسته ترين حجم گرا ها رويائي بود... فرم از نظر رويائي همين رابطه هاي بصري است و معنا هم همان فرم است . از اين زاويه اصل همه چيز بر مشاهده عيني است ( باز نمائي جهان توسط زبان ) ؛ . . . بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.

نازنين الف

هميشه يک نيمه ليوان خاليست بستگی دارد کی شبيه ش شويم . . .

ستايش

تا شعر و خوندم یاد شعر «‌ چای تلخ »‌ شما افتادم : تلخ منم ، همچو چای سرد که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی ( بخشی و نوشتم برای بقيه که شايد نخونده باشن )

چشم قهوه ای

تلخی نگاهم و نگاهت در هم گره خورد... هيچی شيرينش نميکنه برخلاف منطق رياضی که ميگه منفی در منفی مثبت! دل منطق بر نميداره خودش هم از نوع رياضيش رو