پسرِآفتاب

در آغوشِ شرابم و مستِ بوسه هايِ تو هر شب

كه جوش ميخورد زخمهایِ سوخته ی شانه هايم

و جاری ميشود نایِ ايستادن بر زانوانم در سُرخرگانم

تا ببرم بر دوش آفتاب را هر روز تا سقفِ گنبدِ كبود

با هراسِ همواره ی از پای و سر فتادنم .

مرا هر شب پسر آفتاب ميخوانی تو ، هنگامِ بوسيدنم ،

هه ... پسری كه پدرِ مادرش شده است .

Image is Free Hosted By Pictiger.com

/ 6 نظر / 2 بازدید
آرش

درود به قول بيکل : سکوت سرشار از ناگفته هاست و به قول هدايت : زخم هايی در زندگی آدم هاست که روح آن ها را در انزوا می خورد گاهی به اين فکر می کنم که کل راهی را که آمده ام اشتباه بوده فقط بوديم بودم و ... شايد راهی ديگر ... بدرود

نيکی

سلام من اولین بارمه که به این وبلاگ میام. خیلی نوشته هات قشنگه . من همشونو خوندم . واقعا عالیه . البته پست "بدون شرح"یه کم نامفهومه . (یعنی من هیچی نفهمیدم) میشه لطفا هر وقت آپ کردی ، منم خبر کنی؟ بسیار متشکر