قايق

رها شدم،

چون قايقی تهی

که به شيطنت کودکانه ای

بند می گسلد از ساحل و

خشنود تن می سپارد به آرامش رود.

تخته پاره های شکسته ام را ،

کودکان ،

در آرامش پس از بلندای آبشار بی قرار ،

هديه می برند برای اجاق سرد خانه هايشان.

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
س.زارع

سلام دوست عزيز به وبلاگ من خوش امديد از لينكتان ممنون شعر زيبايتان را خواندم متشكرم به روز شديد خوشحال مي شوم خبرم كنيد