با گرگها می رقصیم

سالها یکـــنفس رقصیده ایم کنار ِ آتش

به هر ساز ِ گرگ هایِ مُـستغفر

فرصتِ اشکی حتّی اگر داشتیم

چاره یِ این گرگ هایِ باران دیده  نبود ،

همانگونه که آتش،

همانگونه که توبه هایِ مُدام ِ شان در هر نوبتِ رقصِ ما ...

/ 10 نظر / 8 بازدید
علی صالحی

بهترين نظر براي شعر قبلي : هیچ دیده ای درختی که تبر در دست بر تنه خویش می زند هر روز من آن را هر نفس زندگی کرده ام! هر روز!!! "مليحه"

فرانک

اولین چیزی که بعد از خوندن به ذهنم آمد : برقص تا برقصد تمام من باتو ببین به تجربه من خسته می شم یا تو که منی که به ساز زمانه نرقصیده چه بی مضایقه رقصیدم تنها با تو

the tin star

اين هم يه بيت از اون شعر كتاب فارسي سالهاي دور: . . . به زیر پای صیاد و به سر باز نه بنشستن صلاح است و نه پرواز ...

نازنین اخوان

خیلی وقت است که سر بالا می رود آب و دروغ بگویی یا نه گرگها سیرند...

ملیحه

و من لرزش آن بره رام گله را حس کردم وقتی در پس خنده ای در لباس بره ای برق تیزی دندان گرگ گرسنه را می بیند...

بهار

خواندنش ترسي را بر من غالب كرد

شاسوسا

سلام [لبخند] انجمن شاعران وبلاگ نويس بعد مدت ها به روز شد با شعر نابي از خانوم آزاده دواچي ديدنش خالي از لطف نيست [گل][گل][گل] http://poetscouncil.blogfa.com/

مانی

salam . . . aman az in gorg ha o tobe ha o raghs ha . . . az up date kardanet mano ikhabar nazar be manam sai bezan Mani

پ-البرز

.... و ما محكوم به رقصيدنيم آري محكوميم به آنچه آزادي مي خوانيم محكوم به رقصيدن با گرگهايي در لباس ميش بايد از شب بگذشت و به فرداي شقايق دل بست و نرقصيد به هر ساز بداهنگ و كهن و سرودي خواند از روي بهار تر و تازه نو و نو تر و تر [گل]

فرانک

شنل قرمز کلاهدارم را بر سرم می اندازم سبدم را روی کولم چشمانم را مي بندم و داد می زنم در میان جنگل "آهای گرگها من مادر بزرگ ندارم بیایید مرا بخورید"