قهوه ای روشن، قهوه ای تيره

قهوه ای روشن است چشمانت،

قهوه ای تيره نيز گاهی

انگار قهوه در شير، کم شود يا زياد ، تلخ ، بی شکر.

جز مادرم، کسی نسروده بود،

رنگی را که تو خواندی بر چشمانم و رفتی.

چيزی جوانه زد از همين دو جمله ات آن لحظه و بعد

تو نبودی ديگر و من

بی چشم و روشنی ماندم در تاريکی.

ايستادم

امٌا تکيه عمرم بر درخت تناوری بود که تو روياندی.

به روز دست می سايم و نور می جويم.

به شب می آويزم و کبريت ميزنم روبروی چشمانم

و می پرسم رنگشان را  از رهگذران،

تا بيابم کسی را که دوباره بگويد:

چشم های مژه سوخته ات،

انگار قهوه در شير کم شود يا زياد،

قهوه ای روشن، گاهی نيز تيره امٌا تلخ.

/ 0 نظر / 4 بازدید