فال

به کجا میرسند

این خطوطِ بی سرانجام

از این شاخه هایِ تُهیِ دستهام

...

فالم را نه ...

دستم را بگیر !

/ 9 نظر / 5 بازدید
ندا.ح

گاه لغزش بهانه خوبی ست برای فشردن يک دست

طناز

زيباااا.. پيروز باشيد با خطوط شاهراه سبز

شيما

اين وبلاگ واقعا به دست خود شاعر نوشته ميشه؟ يعنی او که در گوش من ميخونه:‌ ميگويد بو کن مرا بو کن اين معطر عريان را؟

باران

چقدر قشنگ فالم را نه دستم را بگير.....

آرش شيوا تير

باریک است راه عشق هرگز دورا در آن جای نیست /تا من بودم خدا نبود.حال او است و من نیستم

مهدی قانونی

سلام راه مرا با خود می برد با دوچرخه ای که ارابه خدایان است.... قبل از رفتنم می خواهم شما را ببینم – بعد تر در روستای پدری ام منتظرتان هستم. یا کریم

س.زارع

سلام شاعر عیدتون مبارک فراموش کرده ایم که صبح نزدیک است. به روزم و ازاین همه نبودن کمی بوی مرگ می دهم عذر خواهی می کنم.

اوهام

هر دستی که گرفته می شود دستی ناگرفته می ماند دستی که سخن بسيار دارد برای گفتن دستی که هيچ نمی گويد بيشتر از اين خطوط زندگی در صداها است در نشنيدن

مجيد

دوست دارم اين متنت رو... گرفتن دست خيلی مفهوم مقدسيه...