براي تنهايي

گوري است

هر كلمه ام بر اين سطور

براي تنهايي اَم .

/ 9 نظر / 7 بازدید
باران

باز آغوش باز اوراق پرسه بيگاه ميان سطور آبی ممتد تا رسيدن به گلهای مشجر قالی....

مثل هيچ کس

سلام اولين باره ميام اينجا باهاتون وجه اشتراک زياد دارم غير از چاپ کتاب ..من هنوز اين کارو نکردم.. مطلب مربوط به پخش کتاب رو خوندم.. نمی دونم تا الان موفق شدين خوب بفروشينشون يا نه؟

الهه

تنهايی؟ آيا واژه است يا واقعيت؟ آيا هست يا ما ميخواهيم که باشد؟ آيا هست يا ما فکر می کنيم که هست؟ هرچه هست... تهی است و من در فرار از تهی بودن ... خيلی دلنشين و خيلی ارام کننده...به خصوص موزيکی که آدم و با خوندن نوشته ها همراهی می کنه... حس می کردم که در يک روز سرد و برفی زمستان روی صندلی رقصان روبروی شومينه آتشين نشسته و یه کتاب لذيذ و ميخونم...

مهدی

آقای صالحی .... خوبین ؟ چه فرزند عزیزی !!!! خدا بهتون داده ... نه ؟ نه....خدامون مرده ..... سلام .....

علی

سلام... نوشته های زيبا از نظر کلام و تا حدی جانسوز به محاظ فحوا ! .... کمی اميد و انرژی... کمی نشاط و پويايی در عصر يخبندان عشق و معرفت؛ بيانت رو پر حرارت و سوزان ميکنه ...! منتظر نوشته های ديگه از شما هستم...

هستا

همیشه سلام اما هرگز سر نزدین بماند. رنگ فونت ها برای نظرات یا لینکها خوب دیده نمی شوند.شعر زیبایی بود مثل همیشه. بازم سر نزن تنها می مانی

فريدون ضرغامي

سر در نياوردم خيلی مبهم بود مقدمت را در وبلاگم گرامی می دار

مجيد

سلام علی جان؟ متاسفانه کیبوردم خراب شده تو خونه نمیتونم کامنت بذارم. اون شب اس ام اس زدم...

امين

خيلی قشنگ بود ياد هفتاد سنگ قبر يدالله رويايی افتادم