عین شین قاف

نه تنها نبودیم ؛

چشمهامان در شهامتِ دریدنمان سهیم بودند ،

لبهامان در جسارتِ به دندان کشیدنمان.

زنده ها را کنار  ِ مُرده هامان در بطن ِ راستمان دفن کردیم ،

خورشید را در چشمهای تو ،  ماه را در چنگ های من

و به فتح ِ آغوش هم بر آمدیم چون شب و روز ؛

سالهاست من با بوته های گل سرخ می خوابم

تو  با بوته های تمشک های وحشی ... 

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
علی صالحی

بهترين نظر براي شعر قبلي : محسن : گره را با قیچی ببر. با پنس از سر گره بکش . نه از طرف مقابل که پرستار سر بهوا نخهای بخیه ام را کشید.

فرانک

حرف که می‌زنی من از هراس طوفان زل می‌زنم به میز به زیرسیگاری به خودکار تا باد مرا نبرد به آسمان. لبخند که می‌زنی من ـ عین هالوها ـ زل می‌زنم به دست‌هات به ساعت مچی طلایی‌ات به آستین پیراهن ا‌ت تا فرو نروم در زمین. دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته‌ای در کلمه‌ای انگار در عین در شین درقاف در نقطه‌ها. « مصطفی مستور »

نازنین اخوان

کاری نمی شود کرد وقتی فاصله کمتر از آنست که برش داریم تا همیشه و همیشه تو دورترینی از من...

هما

برای گل سرخت تجیر بکش شاید جریان هوا یا بره ... ولی نه گل سرخی که با بوته تمشک دم خور باشه دیگه ترسی از جریان هوا یا بره یا حشره ها نداره

roze

روزی خواهد آمد روزی که میان باورها پیوند می خوریم و یکی می شویم در گذر لحظه ها

شاهین

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

محسن

شاید که فتح تمشکی به خار وسخت از لمس گل سرخی باران زده لذت بخش تر باشد... شاید

الهام میزبان

سلام. یک عالمه آدم گیج توی یک امام زاده دور منتظرند یک الهام تنها که هیچ جایی نیست یک عروض همیشگی با شعر چهار قسمتی من . . . به عروض بیا این هم آدرس http://www.arooz.com/mag2/1387/05/post_223.php#more و دیگر.... منتظرم

خیلی قشنگ شدی