اتفاق

اتفاق ها ، همیشه بزرگ نمی افتند .

به وسعتِ میلاد و مرگ نیستند همواره .

به بیکرانیِ طلوع و غروب هم نیستند

که باید

روبرویِ آفتاب

خیره ایستاده باشی

تا سایه ی بلندِ اتفاق

از سرت بگذرد .

گاهی ،

اتفاق ،

مثل برگی به بوسه ی نسیمی می افتد

و فریاد خِش خشِ خُرد شدنش

پژواکی درونی است

که جهان را نمی پریشاند

امّا

از قلب تا گلو  را می خراشد .

/ 7 نظر / 3 بازدید
علی صالحی

بهترین نظر برای شعر قبلی ستایش (بخاطر ربط غریبش به شعر بعدی ؛ اتفاق ؛ ) فردا هم خواهد آمد و با اتفاقی دیگر خواهد گذشت اما رفتار عشق شايد هر بار اشارتی است به زايشی تازه . چگونه سينه خالی است ؟!! وقتی نفس می کشی زير آبی که از سرم گذشته است زنده می مانم ؟

آرش

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کس که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود ، مست می رود ... هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند اما مسیر جاده به بن بست می رود

ستايش

اتفاق ها ، همیشه بزرگ نمی افتند ولی باید مراقب بود یک اتفاق ساده دریا را به رودخانه می‌کشاند ابر را خاطره می کند و نقشه های جهان را نقش بر آب

نفر سوم

و این اتفاق به ظاهر کوچک و درونی آتشی به پا میکند که حریمی را نمیبیند و می سوزاند ، عشق

ساناز

پس اينهمه زخم روی قلبم... ؟

مونا

اتفاق ها هميشه کوچک تر از چشمان تواند تو خود اتفاقی که هر لحظه در من جان می گيری صدايت فريادی از خاموشی است که تمام وجودم را می خراشد دنيا بدون لحظه لحظه های تو به کجا خواهد رفت ؟...

سيده بهار طاهری

اتفاقها اگر چه بزرگ نمی افتند اما پريشانيه خاطره و يادها ست که اتفاقهای کوچک را چون امواج سهمگين دريا بزرگ می پندارند و قلبهای کوچک به اين می انديشند آفتاب کی خواهد تابيد تا نم جا مانده از باد و موج و باران را التيامی دوباره بخشد سلام آقای صالحی بسيار زيبا بود