دریا

دریا مرا می خوانَد

فرو می ریزم

چون ماسه هایی از میانِ انگشتهام

با بوسه ی نخستین موج

مرا دریا خواهند خواند ...

  

/ 4 نظر / 6 بازدید
علی صالحی

بهترین نظر برای شعر قبلی ستایش: اما این یک راز است رازی برای آنها که نمی دانند .. روزی ساعت قدیمی ای را دیدم که خود به کار افتاد ، دریافتم ، حس کردم که او دست از سرم بر نخواهد داشت .

ستایش

گفت : - این دریا مال منه هیچ کس حق نداره اینجا ماهی گیری کنه . مردم خندیدند . ادامه داد : - هر کس دلش ماهی می خواد باید از من بخره . مردم باز هم خندیدند . مرد از اینکه مورد تمسخر قرار گرفته بود زد زیر گریه . در حالی که دریای نقاشی شده بر دیوار را در آغوش می کشید ، داد زد : - چرا متوجه نیستین . جز من کسی نمیتونه توی این دریا ماهی گیری کنه . " مینی مال های "

نیما

اشتیاقت به دریا شدن هر چند که شاید خودِ دریا نشوی زیباست...