شبانه

بی هم ...

هم شب

هم شراب

هم تویی که نیستی ...

هِی ! بدمستیِ بی هم پیاله !

حجمِ تُهی

آواهایِ دوردست

هجاهایِ نهان

کلماتِ غایب

جملاتِ گمشده

حرفهایِ از دست رفته ...

اگر نوشته بودمشان، اگر گفته بودمشان،

دریاها و جنگل ها را کم می آوردم .

/ 6 نظر / 4 بازدید
علي صالحي

بهترين نظر براي شعر قبلي : ستايش : با گره صبوری فاصله ها موافقم برای دیدن ماه از بالای دلتنگی ، تنهایی

ملیحه

ویرانه ام پر از جام های شراب شبهای بی تو بودنم شد ...

فرانک

از خود می پرسم به کدام خوشبختی ، کدام رنج ، به کدام یک از آنهایی که دلیل زندگی ام بوده اند و بی بودنشان دوام آورده ام ، خواهم پیوست ؟ از زندگی آنها که رفته اند جز دل من ، یا آنها که مانده اند ، اما در دنیایی تنها ، دور از هم ، جدا از هم .. .. تقصیر تو نیست که به یادت می افتم !

roze

هر دو غافل بوديم از گذر زمان و در فكر فردايي ديگر براي اعتراف و قبول احساسمان و دوست داشتنمان

the tin star

اين دفعه ياد اين دو بيت افتادم !!! شب چو در بستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم ديدي آن ترك خطا دشمن جان بود مرا گرچه عمري به خطا دوست خطابش كردم البته اشتباه نكني يه وقت ، منظورش از "ترك خطا" اين رفيقمون نيست !!!

ساره

شب بود سفره بود نان بود همه چیز مهیا بود تو نبودی و انگار تمام دنیا آوار می شد بر سفره کوچکمان .