امان

شخمِ گاوآهنِ سالها ، بر پيشانی و گونه ها

بيحاصل نبود ،

اگر بذرهایِ چهره هایِ مه آلود گمشده در ياد

جوانه ميزدند در شوره زارِ چهره ام

اگر عرق ريختن برایِ نانِ شب و شرمِ فقر و

گريه ی خاموش در كُنجِ تاريكِ زمان

امان ميداد.

/ 0 نظر / 2 بازدید