زیستن در دامنه ی کوهِ آتش فشان

بی صدایی مُـــذاب

رگه هایِ زخم هایِ بی مرهم ِ مُــدام

سالهاست کسی جز تو

شهامتِ سکونت در این حوالی را ندارد

دامنه یِ دهانه یِ آتش فشان

کمی بالاتر از گونه هام ....

/ 9 نظر / 7 بازدید
علي صالحي

بهترين نظر براي شعر قبلي : فرانك : چشم که می بندی دیگر چه فرق می کند به کدام سو بنگری از هر سو که نگاه کنی ندیدن ندیدن است

فرانک

ببین من هنوز ایستاده ،‌ اینجا در حوالی گریه هنوز اهالی بغض در انتظار بهانه ای شبیه تواند

اینجا

و شهامت آمدنش در این داغی می سوزد......

میخوش ولی زاده

اشک[گل]

مجید

نوشته هاتو خوندم... "حجم تهی" رو دوست داشتم... ------------------------------------------ چقدر دور شدم از فضای وبلاگها... بی حوصله ام... تو خوب منو میفهمی...

ساره

خیلی خوبه فقط میتونم همینو بگم

ساره

یه جورایی انگار نمیدونم ......

roze

جای خود را در زنده گی ام یافته ای! دامنه یِ دهانه یِ آتش فشان کمی بالاتر از گونه هام ....

مسعود هوشمندی

سلام کار های شما رو یکی یکی خواندم و بسیار زیبا و متاثر کننده بود بدرود و در پناه بارون