عقربه های خواب

ویرانی ِ ساعتِ دیواری ام

نَفَسی پس از ابهام ِ ردّ پاهات بر برف ...

عقربه های ِ خوابِ ساعتِ خراب تر از من

روزی دوبار  دستِ کم

لحظه ی رفتنت را

سالهاست دُرست نشانم می دهند ...

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
علی صالحی

بهترین نظر برای شعر قبلی نازنین اخوان : باز هم به دیوار! عکست را که بر می داشتم جای خالی ات سفید مانده بود....

roze

تو مي روي، رو به سوي فردا و من مي سپارمت به لحظات بودنمان

مليحه

تیک تاک عقربه ها هر روز رفتنت را بلندتر فریاد می زنند

مليحه

تیک تاک عقربه ها رفتنت را هر روز بلند تر فریاد می زنند

نازنین اخوان

هنوز پرده تماشای دور تر شدنی را کنار مانده و انگار سالیان درازیست دست پنجره دنباله مسیر تو باز است ...

نازنین اخوان

سلام حسی که شعر اخیرتان منتقل می کند حالت غریبی است که هر چه فکر می کنم کلمه ای برای تعبیرش نمی یابم. چیزی مثل حسرت آدم ... با شعر تازه ای به روزم و منتظر راهنمایی شما

میلاد

خودآزاری عاشقانه لذت بخش فقط میتواند باعث شود که روز و شب، لحظه رفتنش را از عقربه های خواب ساعت خراب بپرسی ... هم یادآور تلخی نبودنش اند ... هم آخرین یادگاری اش که نمیخواهی از چشمهای پرخونت بیرونشان بکشی دو عقربه به خواب رفته را ... با تیر زهرآگینی در سینه ات راه را ادامه میدهی ... نایست ! از پا نیفت! ... امید ما بی چرا زندگانی ... برایمان بیشتر بگو !

ستایش

و هر بار به خاطر می‌آورم کوچه تاريک است حواسَم پَرت دلم شکسته راهم دور ...!

شاهین

و من دیگر چشمی برایم نمانده که این لحظه ها را ببینم. شاید هم خودم نمیخواهم. منتظر بودم و هستم که شاید چرخش مجدد عقربه های از کار افتاده زمانی را به پیش ببرند که بازگشتی داشته باشد

علی هاشی قینانی

دروود با من این شعر را در وبلاگ شعر و ادبیات پارسی گذاشتم. ولی می تونم بپرسم اسم شاعر را؟