برای تویی که رنجت میدهم

شبانه ،

نقش میزدم بر بوم های نقٌاشی ،

هفت پرنده را ،

از زوایای دید قلبم .

صبح که چشم گشودم ،

هفت تابلو دیدم از تو ،

تو !

با انحنای نرم آرامش چشمها و خطوط چهره و اندام بی نهایت زیبایت !

/ 4 نظر / 3 بازدید
خاتون

زيبا و گويا مثل هميشه. شاد باشيد

ننه غلام

بعضيام فقط روی بوم سياهی رو می کشن واسه اينکه بلد نيستن زيبايی رو بکشن. من حالا که خسته ام فرق کسی که ميگه:‌در زندگی... مثل خوره... و کسی که اين حرفا رو تکرار می کنه واسه اين که حرف ديگه ای نداره رو می فهمم. وقتی که خودمونيم بعدش می بينيم که همه جا داره آينه عشقمون ميشه. مثل کبوتر عشق تو روی صبح بوم.

آرش

من شاعری را ديدم که سر خيابان فرصت به دنبال يک تاکسی برای رفتن به ميدان آزادی می گشت ... علی عزيز سلام برای کليد چند فيلم کوتاه در جنگل های مازندران بودم تازه رسيدم دل هوای خودش رو کرده بوووووووووووووود

۰۰