ناگهانی

از شبِ بلندِ گیسوانِ تو

               به این روز افتاده ام

                       که نمی خواهم بر زانوانم بایستم دیگر ...

.....

چه چشم ها که چه بی حرف

چه حرف ها که چه بی باران

چترها خاک می خورند در موزه ها کنار ِ کلمات ...

.....

گاهی هیچ ردّی نمی ماند از قدم ها

امّا نه قدم ها کوتاه می آیند، نه راه

گاهی فقط باید

به جایِ پایِ کلماتِ حتّی نگفته در امتدادِ زمان

                                                       دل بست .

.....

هیچ چاقویی دسته اش را نمی بُرد را

به سُخره میگیرد

در هر ضربه اش بر درخت، تبر !

.....

مُدام می ترسم از این اشیاء

همین دو صندلیِ روبرویِ هم

آن دو فنجان

این زیرسیگاریِ بدبو حتّی

بعد از من ِ بی تو

.....

ناقض ِ قانونِ جاذبه اَم

وقتی طولانی می بوسدَم .

همه چیز در قوانین ِ سقوط خلاصه نمی شود آقای نیوتن !

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
iman

ta'abiri ke estefade kardi jeddan aalie.

iman

[دست][دست]

نگار نويدي

باید بگم خیلی قشنگ نوشتید.خیلی وقت بود که نیامده بودم. پایدار باشید

شاهین

همه چیز در قوانین ِ سقوط خلاصه نمی شود آقای نیوتن ! سقوط اندیشه ها ...افکار...انسانها...حیف...

نازنين اخوان

چترها خاک می خورند در موزه ها کنار کلمات... با اجازه شما تقدیم به همه آنها که خیلی وقت است نمی توانند گریه کنند...

اینجا

کدام قانون؟ وقتی طولانی ترین بوسه اش نقض مقیاس زمان است؟؟

سایه

چون قایق شکسته ز توفانم ساحل مرا به خویش نمی خواند امواج می خروشند امواج سهمگین ایا کدام موج اینک مرا چو طعمه به گرداب می دهد ؟ گرداب می ربایدم از اوج موجها در کام خود گرفته مرا تاب می دهد فریاد می کشم ایا کدام دست برپای این نهنگ گران بند می زند ؟ ساحل مرا به وحشت گرداب دیده است لبخند می زند "حمید مصدق" روزهایتان سرشار یاد دوست

ملیحه

هیچ دیده ای درختی که تبر در دست بر تنه خویش می زند هر روز من آن را هر نفس زندگی کرده ام! هر روز!!!

فرانک

این جهان پر از صدای حرکت پای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را میبافند !

فرانک

و خلاف قانون جاذبه است اما می گویند اتفاق می افتد !‌