گاهی مرا به نام کوچکم بخوان

علي صالحي ديگر در اينجا نمي نويسد

 و خُرده دانشم ،

کمکم کرد

از پَسِ خطٌ و تایِِ موشکی کاغذی برآیم :

برقِ چشمانِ دورِ پسرکِ همیشه ایستاده در بالکنِ طبقه ی پایینی .

و غُرورم ، 

دنباله هایِ رقصانِ بادبادکی شد :

شادیِ کوچکی در دستانِ همیشه سردِ دخترکِ همسایه ی بالایی .

و آبرویم ،

همین خیسیِ پلکها و گونه هایم :

لبریزیِ حوضِ نقلیِ ماهی های سرخِ حیاطِ همیشه بهار .

و عشق ...

مطمئنی همینجاهاست ،

هوایِ تازه ی این خانه ی همیشه منتظر .

نوشته شده در یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط علی صالحی نظرات () |


Design By : Night Skin