گاهی مرا به نام کوچکم بخوان

علي صالحي ديگر در اينجا نمي نويسد

قهوه ای روشن است چشمانت،

قهوه ای تيره نيز گاهی

انگار قهوه در شير، کم شود يا زياد ، تلخ ، بی شکر.

جز مادرم، کسی نسروده بود،

رنگی را که تو خواندی بر چشمانم و رفتی.

چيزی جوانه زد از همين دو جمله ات آن لحظه و بعد

تو نبودی ديگر و من

بی چشم و روشنی ماندم در تاريکی.

ايستادم

امٌا تکيه عمرم بر درخت تناوری بود که تو روياندی.

به روز دست می سايم و نور می جويم.

به شب می آويزم و کبريت ميزنم روبروی چشمانم

و می پرسم رنگشان را  از رهگذران،

تا بيابم کسی را که دوباره بگويد:

چشم های مژه سوخته ات،

انگار قهوه در شير کم شود يا زياد،

قهوه ای روشن، گاهی نيز تيره امٌا تلخ.

نوشته شده در شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط علی صالحی نظرات () |


Design By : Night Skin