گاهی مرا به نام کوچکم بخوان

علي صالحي ديگر در اينجا نمي نويسد

از زمستان آمده بودم،

به هزار اميد،

تا بر تابستان شانه ات آشيان کنم،

امٌا،

تنها چشمهايت را لحظه ای نوشيدم،

در آن انبوه تن های غمگين اطرافت،

جايی نبود برای آشيانم يا حتی نفسی نشستن.

شرمسار سرهای آرام گرفته بر شانه هايت،

بازگشتم.

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط علی صالحی نظرات () |


Design By : Night Skin