گاهی مرا به نام کوچکم بخوان

علي صالحي ديگر در اينجا نمي نويسد

هر چه داشتم 

در کيف کوچک چرمی کهنه جيب پشت شلوارم،

دور ريختم؛

کارت شناسايي،

کارت تردد،

کارت ساعت،

گواهينامه رانندگی ،

کارت های اعتباری و خريد،

دفتر تلفن،

عکس های سه در چهار يادگاری دوستانم.

تنها عکس کودکی ام ...

..... عکس کودکی ام ...

.............. کودکی ام ...

آقا ، خانم ، ببخشيد ؛

اين چشمها را در اين حوالی نديده ايد؟

آشنا نيست؟

نشانی يا خاطره ای نداريد از او؟

آقا ، خانم ، ببخشيد ؛

نه ،

نه ديوانه نيستم ....

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط علی صالحی نظرات () |


Design By : Night Skin